کتاب «فلسفه در کلاس درس»
اخیراً کتاب ارزشمند "فلسفه در کلاس درس" اثر "رون شاو" که توسط انتشارات راتلج (Routledge) در سال 2008 منتشر شده است به همت آقایان مراد یاری دهنوی (دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه تهران) و روح الله حیدری ترجمه شده و با مقدمهای از دکتر خسرو باقری مزین گردیده است. مؤلف کتاب که سابقه سالها تدریس در مدارس ابتدایی و دبیرستان را دارد، تاکنون بیش از 40 کتاب درباره مهارتهای اندیشیدن و تفکر برای دانش آموزان مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان تألیف کرده است.
کتاب "فلسفه در کلاس درس" یکی از منابع درسی مفید برای برنامه آموزش فلسفه به کودکان دوره ابتدایی و راهنمایی (پایه چهارم دبستان تا پایه دوم راهنمایی)می باشد. هدف این کتاب، تشویق کودکان و نوجوانان به مباحثه و استدلال در مورد مسائل و موضوعات اخلاقی و فلسفی است که دور از ذهن به نظر می رسند. بهعلاوه محتوای این کتاب می تواند در گفتگوهای فکری و فلسفی والدین و کودکان نیز مورد استفاده قرار گیرد.
طرح درسهای عملی مبتنی بر حکایت های اخلاقی در این کتاب، کودکان را تشویق می کند تا به تدوین و بیان دیدگاههای خودشان بپردازند. معلمان می توانند با استفاده از آن، بحث های فلسفی غنی و فوق العاده جذابی با دانش آموزان خود داشته باشند.
این کتاب متضمن 15 موضوع کلیدی در قالب 15 درس می باشد؛ موضوعاتی چون شادی، مهربانی، قدرت، همکاری، غرور، خردمندی، قضاوت، نیکی، زیبایی، لذت و درد، و غیره همراه با داستان هایی کوتاه و پند آموز به عنوان مبنایی برای بحثهای فلسفی کلاسی می تواند مورد استفاده قرار گیرد. مؤلف محترم پس از هر داستان، سؤال هایی تأمل برانگیز درباره موضوع آن داستان تدوین کرده است که بحث و گفتگو پیرامون آنها از یک سو موجب پرورش مهارت های فکری دانش آموزان شده و از سوی دیگر همراه با یادگیری یک حکمت اخلاقی عملی برای آنان است. در انتهای هر داستان نیز تعدادی ضرب المثل از فرهنگ های مختلف انتخاب شده است که به نوعی با موضوع هر داستان ارتباط دارند و درباره هر کدام از این ضرب المثل ها، سؤال هایی تأمل برانگیز پرسیده شده است. در این کتاب برای بیان بهتر و ارائه توضیحات از تصاویر و عکس هایی نیز استفاده شده است تا فهم موضوعات انتزاعی را برای دانش آموزان آسان کند.
يكي از داستانهاي اين كتاب
مردی دو دختر داشت. یکی از آنها با یک باغبان و دیگری با یک سفالگر ازدواج کرده بود. یک روز پدر به دیدن دختری رفت که شوهرش باغبان بود و حالش را جویا شد و پرسید روزگارش چگونه میگذرد. دختر پاسخ داد : «همه چیز خوب است. فقط یک آرزو دارم، امیدوارم باران پاییزی فراوان ببارد تا گیاهان باغ ما خوب آبیاری شوند.» چند روز دیگر، پدر به دیدن دختری رفت که شوهرش سفالگر بود و از او هم پرسید که روزگارش چگونه میگذرد. دختر پاسخ داد: «من چیزی نمیخواهم. فقط یک آرزو دارم، میخواهم خورشید همچنان داغ و درخشان بتابد تا آجرهای ما خوب خشک شوند.» مرد به دخترش گفت: «اگر خواهرت آرزوی باران داشته باشد و تو هوای آفتابی بخواهی، من با کدام یک از شما به آرزوهایم میرسم؟»
و نمونهاي از پرسشها
1. آیا میتوانید بگویید چه چیزی شادی هر دو دختر این داستان را به همراه خواهد داشت؟
2. آیا کسانی را در جامعه میشناسید که شغل آنها به تصمیمگیریهایی نیاز دارد که فقط برخی از مردم از آنها خشنود میشوند و دیگران از آنها خشنود نمیشوند؟
3. آیا تا کنون در موقعیتی قرار گرفتهاید که نتوانید کسی را خشنود کنید؟
4. اگر باید تصمیمی میگرفتید که کسی از آن خشنود نمیشد، چه کار میتوانستید بکنید تا این موقعیت را بهتر میکردید؟
5. آیا همیشه ميکوشید تا جایی که میتوانید بسیاری از مردم را از خودتان خشنود كنید؟
6. کدام بهتر است، دروغ بگویید و کسی را خشنود کنید یا راست بگویید و کسی را خشنود نکنید؟
7. دو تا از دوستان خود را در نظر بگیرید که شما را به یک اندازه دوست دارند، اما با خودشان چندان مهربان نیستند. آنها شما را در یک زمان برای شبنشینی دعوت کردهاند. چه کار خواهید کرد و چه عاملهایی بر تصمیمگیری شما اثر میگذارند؟